پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

تا شد دل من معتکف دار حقیقت

پی برد درین دار باسرار حقیقت

بر گرمی بازار من آتش زدو افزود

از آتش من گرمی بازار حقیقت

در دیده پندار زنم خار که بشکفت

از باغ حقیقت گل بیخار حقیقت

بی نقطه و بی خط نبود دایره موجود

دل نقطه و هستی خط پرگار حقیقت

هم مرکز جمع آمد و هم دائره فرق

زین دایره بیرون نبود کار حقیقت

معیار حقیقت بفنا بود و بهر سنگ

سنجید مرا دوست بمعیار حقیقت

منصور صفت بانگ اناالحق نزدم فاش

تا بر نشدم بر زبر دار حقیقت

از راه عدم برد بسر منزل هستی

ره گم نکند قافله سالار حقیقت

موسی بد و داود شد و زد بدل کوه

این زمزمه در پرده مزمار حقیقت

یک نقطه حقیقت شد و نازل شد و صاعد

قائل نتوان گشت بتکرار حقیقت

گو راه عدم گیر بخفاش که تابید

خورشید وجود از در و دیوار حقیقت

دل خانه غیبست و زهر عیب مبراست

از صنعت سر پنجه معمار حقیقت

پروانه من کیست که پر سوخت ز جبریل

این شعله که سر زد بدل از نار حقیقت

در فقر بجوئید صفا را که ز شش سوی

پیداست درین مرحله آثار حقیقت

خوابند حریفان تو اگر همدم مائی

باش ایدل سودا زده بیدار حقیقت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵آمد از میکده بیرون پسری جام به دست
  2. شمارهٔ ۳۶ما را که تن ز ساحل دریای جان گذشت
  3. شمارهٔ ۳۷ما گدای در فقریم و فلک بنده ماست
  4. شمارهٔ ۳۸شمس حقیقت از افق جان پدید شد
  5. شمارهٔ ۳۹قومی بگرد کوی فنا راهبر شدند
  6. شمارهٔ ۴۰تن ویرانه ام از لطف عمارت کردند
  7. شمارهٔ ۴۱من پر کاه و غم عشق همسنگ کوه گران شد
  8. شمارهٔ ۴۲باز دل زیر غم عشق چنانست که بود
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.