پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

بسکه شدم سالها معتکف کوی دوست

کس ندهد امتیاز روی من از روی دوست

در حرم دلنواز از دل و جان بی نیاز

هست سر من بناز بر سر زانوی دوست

هندو و خورشید من هر دو بدار دلست

گونه خورشید یار طره هندوی دوست

صید دل ما کند از مژه این مژه نیست

پنجه شیر نرست در کف آهوی دوست

ناوک او دل شکار باشد و هست آشکار

از دل مجروح من قوت بازوی دوست

جان من مرده دل زنده و جاوید شد

کز حرکات نسیم می شنوم بوی دوست

شد ز حدیث خوشت مشکوی من مشکبار

بوده ئی ای همنفس دوش بمشکوی دوست

از من و دل شد قرار تا که فکندیم بار

من بسر کوی دل دل بسر کوی دوست

سنبل بستان دل طره دلبند یار

سرو لب جوی چشم قامت دلجوی دوست

مو بسرم خار شد سر بتنم بار شد

همسر اغیار شد تا گل خودروی دوست

شب همه شب خفته است مار بپهلوی من

کان سر زلف چو مار خفته بپهلوی دوست

بر سر و بر پای دل شعله زد و حلقه شد

مشعله عشق یار سلسله موی دوست

همره زیبا و زشت در حرم و در کنشت

هست بهر جا روم روی دلم سوی دوست

نیست بکون و مکان گوشه ئی و نغمه ئی

جز سر بازار عشق غیر هیاهوی دوست

من که بسحر حلال معجز عیسی کنم

برد بدستان دلم نرگس جادوی دوست

هر که تو بینی وطن یافته در گوشه ئی

موطن جان صفاست گوشه ابروی دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲دلی که زیر پر باز زلف دلبر نیست
  2. شمارهٔ ۳۳تا شد دل من معتکف دار حقیقت
  3. شمارهٔ ۳۴نشین بچشم من از خاک رهگذر ایدوست
  4. شمارهٔ ۳۵آمد از میکده بیرون پسری جام به دست
  5. شمارهٔ ۳۶ما را که تن ز ساحل دریای جان گذشت
  6. شمارهٔ ۳۷ما گدای در فقریم و فلک بنده ماست
  7. شمارهٔ ۳۸شمس حقیقت از افق جان پدید شد
  8. شمارهٔ ۳۹قومی بگرد کوی فنا راهبر شدند
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.