پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

اگر ندیدی دریا که جای اندر جوست

بمن نگر که دلم جوی آب رحمت اوست

کدام جوی دل بینهایتم دریاست

کدام دریا دریای بی بدایت دوست

کدام دوست همان کز هوای جام فناش

حکایت من و هستی حدیث سنگ و سبوست

نشسته در پس زانوی انزوا و بسیر

سرم ز دست هجوم خیال و بر زانوست

بجد و جهد بر عشق دوست دست نداد

مکار تخم ضلالت که عشق او خود روست

ز غیر دل مطلب آفتاب طلعت یار

که شرق اوست سویدا و غرب او رگ و پوست

نشان نداد کس از رهروان وادی فقر

که گم شدند درین کوچه بسکه تو در توست

میان دوست که در چشمهاست رسته ندید

دو چشم غیر و نبیند چو چشم منبت موست

ز کوی یار نبندیم بار کوی دگر

که آبروی حقیقت ز خاک این سر کوست

مرا بسوزن عیسی و رشته مریم

چه حاجتست که بر چاک دل غم تو رفوست

حرارت سخن عشق سوخت سینه و دل

بدست آتش پاینده تر ز سنگ و ز روست

مرا ببادیه کعبه مجاز مبر

که در حقیقت محرابم آن خم ابروست

میان آتش و آبم ز دست دیده و دل

نه ماهیم نه سمندر مرا چه طبع و چه خوست

نه شرقیست نه غربی بهیچ سوی متاز

که آفتاب سمای صفای ما بی سوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱دو چشم او که ندانم فرشته یا که پریست
  2. شمارهٔ ۳۲دلی که زیر پر باز زلف دلبر نیست
  3. شمارهٔ ۳۳تا شد دل من معتکف دار حقیقت
  4. شمارهٔ ۳۴نشین بچشم من از خاک رهگذر ایدوست
  5. شمارهٔ ۳۵آمد از میکده بیرون پسری جام به دست
  6. شمارهٔ ۳۶ما را که تن ز ساحل دریای جان گذشت
  7. شمارهٔ ۳۷ما گدای در فقریم و فلک بنده ماست
  8. شمارهٔ ۳۸شمس حقیقت از افق جان پدید شد
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.