پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

کدام شه که گدای در سرای تو نیست

چگونه شاه تواند شد ار گدای تو نیست

چو خاک پای تو گشتند سر شدند سران

سری چگونه کند سر که خاکپای تو نیست

اگر بعرش پرد مرغ آشیان گلست

دلی که با دو پر باز در هوای تو نیست

نشان ز غیر ندید آنکه آشنای تو شد

که نیست هر که درین نشاء/ آشنای تو نیست

گشاد کار نبیند بتنگنای دو کون

دلی که بسته موی گره گشای تو نیست

دو تاست پشت فلک از نهیب بار فراق

که زیر سلسله طره دو تای تو نیست

من از برای تو در آتشم چنانکه در آب

برای سوختنست آنکه از برای تو نیست

سترده باد بتیغ فنا ز دوش بقا

سری که در سر عهد تو و وفای تو نیست

دل ار بقا طلبد در فنای تست از آنک

فنای کون و مکان باشد و فنای تو نیست

سزای من نبود جز تو پای تا سر خویش

بمن ببخش که غیر از کرم سزای تو نیست

عطای من همه رویست و موی دلبر من

کدام رزق که در سفره عطای تو نیست

بدل ز صیقل تجرید شد تجلی یار

چه صفوتست که در سیرت صفای تو نیست

مرو ز دیده ام ای در دلم گرفته وطن

جفا مکن که مرا طاقت جفای تو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰بسکه شدم سالها معتکف کوی دوست
  2. شمارهٔ ۳۱دو چشم او که ندانم فرشته یا که پریست
  3. شمارهٔ ۳۲دلی که زیر پر باز زلف دلبر نیست
  4. شمارهٔ ۳۳تا شد دل من معتکف دار حقیقت
  5. شمارهٔ ۳۴نشین بچشم من از خاک رهگذر ایدوست
  6. شمارهٔ ۳۵آمد از میکده بیرون پسری جام به دست
  7. شمارهٔ ۳۶ما را که تن ز ساحل دریای جان گذشت
  8. شمارهٔ ۳۷ما گدای در فقریم و فلک بنده ماست
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.