پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

کونین ظهور دلبر ماست

کس نیست بیار یار تنهاست

گویند که روی اوست پنهان

ای بی خبران کور پیداست

زیباست جمال یار زان روی

بد نیست هر آنچه هست زیباست

برخاست و راست شد قیامت

سبحان الله این چه بالاست

ای منتظران حشر موعود

بینید قیامتی که بر پاست

سیمست بر آفتاب روشن

یا دلبر آفتاب سیماست

ای گرسنه زمانه قحط

غافل منشین که خوان یغماست

ای تشنه خفته در بیابان

برخیز که کائنات دریاست

یکتاست کسی که دید کس نیست

آن شاهد خوبروی یکتاست

هنگام دیست و خانه از اوست

چون دسته گل چه جای صحراست

چشمی که ندیده یار بیند

در آینه دلی که بیناست

جانی که نکرده جای در عشق

گر جای کند بجسم بیجاست

ابروی نگار من بتحقیق

محراب عبادت مسیحاست

در دست صفاست طره دوست

این سلسله طریقت ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹اگر ندیدی دریا که جای اندر جوست
  2. شمارهٔ ۳۰بسکه شدم سالها معتکف کوی دوست
  3. شمارهٔ ۳۱دو چشم او که ندانم فرشته یا که پریست
  4. شمارهٔ ۳۲دلی که زیر پر باز زلف دلبر نیست
  5. شمارهٔ ۳۳تا شد دل من معتکف دار حقیقت
  6. شمارهٔ ۳۴نشین بچشم من از خاک رهگذر ایدوست
  7. شمارهٔ ۳۵آمد از میکده بیرون پسری جام به دست
  8. شمارهٔ ۳۶ما را که تن ز ساحل دریای جان گذشت
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.