پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶

قدری که زاید از موت اندازه قدر نیست

باید ز خویش مردن کاین عمر را قدر نیست

هر سر که آشنا نیست با پای بنده عشق

گر باشدی سر شاه در فقر معتبر نیست

با اهل درد خامی در کیش عشق کفرست

ما سوختیم ز آتش وین خام را خبر نیست

گر پی سپار عشقی اندیشه ات ز جان چیست

آن را که بیم جانست در عشق پی سپر نیست

انی انا الله از خویش بشنو که خاک بهتر

از آنکه گفت انسان در رتبه شجر نیست

برجه ز جوی امکان برخور ز آب حیوان

ای تنگ رزق عمان کوچکتر از شمر نیست

ای دل بتن پرستی برخوان عشق منشین

زین سفره قوت عشاق جز پاره جگر نیست

سر خواهی ای برادر ترک کلاه خود گوی

آن را که بی کلاهست از دزد بیم سر نیست

بردار کامی از خویش کز ملک تن پرستی

تا پیشگاه جانان یک گام بیشتر نیست

در ملک خوبروئی در غایت نکوئی

بسیار باشد اما این نازنین پسر نیست

طفلیست سرو قامت کز من بیک اقامت

دل برد و این کرامت در قوه بشر نیست

جام جم ار شنیدی از سیرت صفا جوی

در هفت خط عالم جام جم دگر نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸کدام شه که گدای در سرای تو نیست
  2. شمارهٔ ۲۹اگر ندیدی دریا که جای اندر جوست
  3. شمارهٔ ۳۰بسکه شدم سالها معتکف کوی دوست
  4. شمارهٔ ۳۱دو چشم او که ندانم فرشته یا که پریست
  5. شمارهٔ ۳۲دلی که زیر پر باز زلف دلبر نیست
  6. شمارهٔ ۳۳تا شد دل من معتکف دار حقیقت
  7. شمارهٔ ۳۴نشین بچشم من از خاک رهگذر ایدوست
  8. شمارهٔ ۳۵آمد از میکده بیرون پسری جام به دست
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.