پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

رسید دست من از عشق دل بدولت دوست

که این خرابه بی حد و وصف خانه اوست

بران بدم که نگنجم بپوست در غم مغز

غم تو آمد و ما را نه مغز ماند و نه پوست

بباغ دل بهوای طلوع طلعت یار

مکار تخم ارادت که این گل خود روست

بساحلی تو چه دانی غم مرا که ز درد

کنار حسرت دریا و چشم غیرت جوست

شکوه میکده عشق بین که مست خدای

نظاره سر جمشید میکند که سبوست

نضارت گل میخانه و مل مینا

نظیر آب حیاتست و روضه مینوست

خبر ز حال دل ای بی خبر ز حال مگیر

که پای بند سر آن دو زلف غالیه بوست

ز من مپرس بدان تاب زلف بین که از آن

پدید حال دل دردمند موی بموست

گسسته رشته پیمان و سوزن مژه اش

هزار چاک بدل می زند چه جای رفوست

حکایت من و او در فضای قدس فنا

همان مقدمه شاهباز با تیهوست

شهود و غیب و قوی و نزار و پست و بلند

چو غیر جلوه او نیست هر چه هست نکوست

بلند و پست تمام وجود پای زدم

نشان پای بتم لا اله الا هوست

ببین به فر صفا کش فضای کون و مکان

تمام زیر پر مرغ نطق نادره گوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷کونین ظهور دلبر ماست
  2. شمارهٔ ۲۸کدام شه که گدای در سرای تو نیست
  3. شمارهٔ ۲۹اگر ندیدی دریا که جای اندر جوست
  4. شمارهٔ ۳۰بسکه شدم سالها معتکف کوی دوست
  5. شمارهٔ ۳۱دو چشم او که ندانم فرشته یا که پریست
  6. شمارهٔ ۳۲دلی که زیر پر باز زلف دلبر نیست
  7. شمارهٔ ۳۳تا شد دل من معتکف دار حقیقت
  8. شمارهٔ ۳۴نشین بچشم من از خاک رهگذر ایدوست
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.