پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

پس دیوار تن بر شده ماهیست عجب

بمنش با نظر لطف نگاهیست عجب

دل بر پادشه دولت پاینده فقر

از ره عشق مرا برد که راهیست عجب

از کف مرگ توان جست بهمدستی عشق

عشق در حادثه مرگ پناهیست عجب

طاعت عشق صوابست که مقبول خداست

سر بی عشق بتن بار گناهیست عجب

عجب از یوسف دل نیست که افتاد بچاه

کنده زیر رسن زلف تو چاهیست عجب

باز بر بسته پر و صعوه پرد با پر باز

عرصه کون و مکان شعبده گاهیست عجب

دعوی عشق مرا حسن دلیلست قوی

شاهد حسن ترا عشق گواهیست عجب

ایکه محبوب جهانی تو ببستان بهشت

رسته از باغ رخت مهر گیاهست عجب

آسمان پست و تو سلطان بلند اختر حسن

بنشین بر دل وارسته که گاهیست عجب

پادشه بنده فقرست که از سایه دوست

بر سر پادشه فقر کلاهیست عجب

دل ما دستگه سلطنت شاه صفاست

بنده شاه صفائیم که شاهیست عجب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳بغیر خاک سر کوی دل پناهی نیست
  2. شمارهٔ ۱۴ما و دل گر پاس عشق پرده در خواهیم داشت
  3. شمارهٔ ۱۵گویند روی یار بکس آشکار نیست
  4. شمارهٔ ۱۶سر ملک ز جلالت بر استانه ماست
  5. شمارهٔ ۱۷مملکت شاه عشق جز دل درویش نیست
  6. شمارهٔ ۱۸این گونه ماه آسمانست
  7. شمارهٔ ۱۹رویت همه آتشست و آبست
  8. شمارهٔ ۲۰من مبتلای عشق و دلم دردمند توست
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.