پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

تجلیگه خود کرد خدا دیده ما را

درین دیده درآیید و ببینید خدا را

خدا در دل سودا زدگانست بجوئید

مجوئید زمین را و مپوئید سما را

گدایان در فقر و فنائیم و گرفتیم

بپاداش سر و افسر سلطان بقا را

خیالات و هواهای بد خود نپسندیم

بخندیم خیالات و ببندیم هوی را

جم عرش بساطیم و سلیمان اولوالامر

هوا گر نشود بنده نشانیم هوا را

بلا را بپرستیم و برحمت بگزینیم

اگر دوست پسندید پسندیم بلا را

طبیبان خدائیم و بهر درد دوائیم

بجائیکه بود درد فرستیم دوا را

ببندید در مرگ وز مردن مگریزید

که ما باز نمودیم در دار شفا را

گدایان سلوکیم و شهنشاه ملوکیم

شهنشاه کند سلطنت فقر گدا را

گذشت از سر سلطانی و شد بنده درویش

شه ار دید فر مملکت فقر و فنا را

بهل بار گل از دوش که بر دل نبود بار

اسیر زن و فرزند و عبید من و ما را

حجاب رخ مقصود من و ما و شمائید

شمائید ببینید من و ما و شما را

صفا را نتوان دید که در خانه فقرست

درین خانه بیائید و ببینید صفا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲باز دل را دست جان آمد به دست
  2. شمارهٔ ۱۳بغیر خاک سر کوی دل پناهی نیست
  3. شمارهٔ ۱۴ما و دل گر پاس عشق پرده در خواهیم داشت
  4. شمارهٔ ۱۵گویند روی یار بکس آشکار نیست
  5. شمارهٔ ۱۶سر ملک ز جلالت بر استانه ماست
  6. شمارهٔ ۱۷مملکت شاه عشق جز دل درویش نیست
  7. شمارهٔ ۱۸این گونه ماه آسمانست
  8. شمارهٔ ۱۹رویت همه آتشست و آبست
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.