پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

رویت همه آتشست و آبست

مویت همه حلقه است و تابست

فصل گل و وقت صبح برخیز

ای چشم دلم چه وقت خوابست

بگشای ز هم هلال ابروی

در جام میی چو آفتابست

بنشسته ببارگاه گلبن

گل خسرو مالک الرقابست

با هر که درین سراست بلبل

از اول صبح در خطابست

کای تشنه خفته در بیابان

برخیز که هر چه هست آبست

آبست و سراب نیست غافل

لب تشنه خفته در سرابست

ای دل ز جناب عشق مگریز

جبریل مقیم آن جنابست

گر پرده برافکنند از کار

بینند که یار بی نقابست

خورشید بدین تجلی و تاب

در دیده بسته در حجابست

هر دیده که باز شد بتوحید

از گونه وصل نور یابست

آن شاه بود بخانه فقر

گنجینه بمنزل خرابست

یکحرف ز درس آشنائی

بهتر ز هزار من کتابست

گر دفتر عشق را بخوانی

یک نقطه او هزار بابست

پیرست صفا بمسلک عشق

با آنکه هنوز در شبابست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱آدمی صورت حقست و خدا را نشناخت
  2. شمارهٔ ۲۲امشب شب قدرست و در میکده بازست
  3. شمارهٔ ۲۳بجهان می ندهم آنچه مرا در سر ازوست
  4. شمارهٔ ۲۴ما را دلیست بسته بزنجیر موی دوست
  5. شمارهٔ ۲۵رسید دست من از عشق دل بدولت دوست
  6. شمارهٔ ۲۶قدری که زاید از موت اندازه قدر نیست
  7. شمارهٔ ۲۷کونین ظهور دلبر ماست
  8. شمارهٔ ۲۸کدام شه که گدای در سرای تو نیست
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.