پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

بجهان می ندهم آنچه مرا در سر ازوست

که مرا در سر ازو آنچه جهان یکسر ازوست

دید گلگونه مقصود بهر روی که دید

چشم بیننده که دارد دل دانشور ازوست

چه کشم گر نکشم باده خمخانه یار

خم ازو خانه ازو باده ازو ساغر ازوست

دید ز آئینه خود گونه اکسیر مرا

دل که نه آئینه بر شده خاکستر ازوست

آسمان پست و رواق حرم عشق بلند

این بنائیست که بالای فلک چنبر ازوست

غمش از خاطر و سوداش ز دل می نرود

دل سودا زده و خاطر غم پرور ازوست

تیغ و پیکانش اگر بر سرو بر سینه ماست

چه غم ای خواجه که هم سینه ازو هم سر ازوست

خاک شو خاک که در کوی خرابات مغان

خاک راهست که بر فرق شهان افسر ازوست

عشق اکسیر مرادست که در بوته دل

دوران دارد و گلگونه عاشق زر ازوست

بر در میکده تا حلقه صفت بی سر و پای

نشوی راه بباطین نبری کاین در ازوست

جوی از خاک صفا گر طلبی آب بقا

این غباریست که آئینه اسکندر ازوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵رسید دست من از عشق دل بدولت دوست
  2. شمارهٔ ۲۶قدری که زاید از موت اندازه قدر نیست
  3. شمارهٔ ۲۷کونین ظهور دلبر ماست
  4. شمارهٔ ۲۸کدام شه که گدای در سرای تو نیست
  5. شمارهٔ ۲۹اگر ندیدی دریا که جای اندر جوست
  6. شمارهٔ ۳۰بسکه شدم سالها معتکف کوی دوست
  7. شمارهٔ ۳۱دو چشم او که ندانم فرشته یا که پریست
  8. شمارهٔ ۳۲دلی که زیر پر باز زلف دلبر نیست
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.