پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

ما و دل گر پاس عشق پرده در خواهیم داشت

پرده غیر از جمال دوست بر خواهیم داشت

یکنفس با او نباشیم و بجز او ننگریم

پاس انفاس و مراعات نظر خواهیم داشت

بی سر و بی پای گر باشیم و بی سامان چه باک

در بساط فقر فرق تاجور خواهیم داشت

خسروان را سر فرو ناریم بر تاج و کمر

کز کرامت تاج و از رفعت کمر خواهیم داشت

از طریق عشق بینی در هوای عشق دوست

گر دو پای خویش بر بندیم پر خواهیم داشت

کی فرو مانیم در زندان جاه و آرزو

عقل کاراگاه و عشق راهبر خواهیم داشت

دل کجا بندیم بر این علمهای بی اصول

ما بجز افسانه سودای دگر خواهیم داشت

بر فضای دوست در شیب و فراز راه عشق

صبر اگر کردیم بر دشمن ظفر خواهیم داشت

تیر اگر بارد نثار تیر جان خواهیم کرد

سنگ اگر آید بپیش سنگ سر خواهیم داشت

در غمش با اشک چون سیم و رخ چون زر ناب

بت پرستیم ار هوای سیم و رز خواهیم داشت

هر کسی را عشقی و سودای سری در سرست

ما بسر سودای عشق آن پسر خواهیم داشت

با سر زلف کجش در خلوت سر صفا

راستی آشوبها در بحر و بر خواهیم داشت

بی خبر مائیم زان موی و میان دلفریب

گر ز حال خود سر موئی خبر خواهیم داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶سر ملک ز جلالت بر استانه ماست
  2. شمارهٔ ۱۷مملکت شاه عشق جز دل درویش نیست
  3. شمارهٔ ۱۸این گونه ماه آسمانست
  4. شمارهٔ ۱۹رویت همه آتشست و آبست
  5. شمارهٔ ۲۰من مبتلای عشق و دلم دردمند توست
  6. شمارهٔ ۲۱آدمی صورت حقست و خدا را نشناخت
  7. شمارهٔ ۲۲امشب شب قدرست و در میکده بازست
  8. شمارهٔ ۲۳بجهان می ندهم آنچه مرا در سر ازوست
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.