پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹

ما رهرو فقریم و فنا راهبر ما

بی خویشتنی کو که شود همسفر ما

ای آنکه ز خود با خبری در سفر عشق

زنهار نیائی که نیابی خبر ما

در کار دلم پای منه باک ز جان کن

کاین خانه بود فرش ز خون جگر ما

در کشور فقر آمده مهمان فنائیم

لخت جگر و پاره دل ماحضر ما

رنج تن ما از تب عشقست چه حاصل

از رنج طبیبی که دهد دردسر ما

امشب گذر از گوش کند خون که شب دوش

از چشم روان گشت و گذشت از کمر ما

فاسد شود ار خون به رگ از طبع گرانبار

خار ره تجرید بود نیشتر ما

ما خاک نشین در میخانه عشقیم

تاج سر خورشید بود خاک در ما

موران ضعیفیم ولی ملک سلیمان

بادست درین بادیه پیش نظر ما

ما خسرو فقریم و نپاید سر جمشید

گر سر کشد از خط سر تاجور ما

پی گم مکن ای سالک اگر طالب مائی

کز اشک روان سرخ بود رهگذر ما

دنبال صفا گیر که گر بگذری از چرخ

تا نگذری از خویش نبینی اثر ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱پس دیوار تن بر شده ماهیست عجب
  2. شمارهٔ ۱۲باز دل را دست جان آمد به دست
  3. شمارهٔ ۱۳بغیر خاک سر کوی دل پناهی نیست
  4. شمارهٔ ۱۴ما و دل گر پاس عشق پرده در خواهیم داشت
  5. شمارهٔ ۱۵گویند روی یار بکس آشکار نیست
  6. شمارهٔ ۱۶سر ملک ز جلالت بر استانه ماست
  7. شمارهٔ ۱۷مملکت شاه عشق جز دل درویش نیست
  8. شمارهٔ ۱۸این گونه ماه آسمانست
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.