پرش به محتوای اصلی
صفای اصفهانی صفای اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳

بنشین به پس زانو در مصطبه جان‌ها

تا چند همی گردی بر گرد بیابان‌ها

بگذار سر ای سالک بر پای گدای دل

تا تاج نهند از سر در پای تو سلطان‌ها

در مزرعه دنیی حاصل نتوان بردن

در مزرعه گر بارد از چشم تو باران‌ها

با کوه اگر گویم این راز ز هم ریزد

گویی دل سنگینت زد پتک به سندان‌ها

بشکافت به طنازی بشکست به طراری

تیرش همه جوشن‌ها، زلفش همه پیمان‌ها

آن ماه همی‌تابد، آن سرو همی‌روید

در زاویه دل‌ها از باغچه جان‌ها

از چرخ چرا جویی کز تست پریشان‌تر

سرّی که بود پنهان در سینه انسان‌ها

شاهی که بود درویش سلطان دلست ار نه

بر تخت همی‌ماند بر صورت ایوان‌ها

شاهنشه فقرستی شایسته سلطانی

مردست که خواهد برد این گوی ز میدان‌ها

سلطان که بود آدم از دیو نپرهیزد

شمشیر یداللهی برد سر شیطان‌ها

با دوست نیندیشم در این دی و این بهمن

آن طرفه بهار خوش با آن گل و ریحان‌ها

ابروی نگار من ابطال کشد در خون

زین طرفه کمان آمد بر سینه چه پیکان‌ها

این سر نتوان گفتن جز بر سر دار ای دل

اسرار صفا یکسر ثبتست به دیوان‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵اگر بعرش کشد دوست فرش ایوان را
  2. شمارهٔ ۶با زلف تو صد پیمان دل بست به دستان‌ها
  3. شمارهٔ ۷بدرس دل سر زانوی ماست مکتب ما
  4. شمارهٔ ۸گذشت درگه شاهی ز آسمان سرما
  5. شمارهٔ ۹ما رهرو فقریم و فنا راهبر ما
  6. شمارهٔ ۱۰تجلیگه خود کرد خدا دیده ما را
  7. شمارهٔ ۱۱پس دیوار تن بر شده ماهیست عجب
  8. شمارهٔ ۱۲باز دل را دست جان آمد به دست
همه‌ی غزلیات ←

صفای اصفهانی درباره‌ی صفای اصفهانی

محمدحسین صفای فریدنی معروف به صفای اصفهانی (زادهٔ ۱۲۶۹ هجری قمری در فریدن در غرب استان اصفهان، درگذشته به سال ۱۳۲۲ هجری قمری) از شاعران فارسی‌سرای ایران در قرن سیزدهم هجری می‌باشد. وی تحصیلات ابتدایی را در فریدن و اصفهان پشت سر گذاشت. سپس به همراه برادرش علی‌محمد متخلص به حکیم به تهران رفت و در تهران به تحصیل مشغول گش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.