فهرست اشعار
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۱ عشق سرمایه تسکین دل زار من است
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۲ سیل درمانده کوتاهی دیوار من است
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۳ مانع مستی غفلت دل هشیار من است
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۴ موج سنبل ز پریشانی پرواز من است
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۵ شور دریای سخن از دل پر جوش من است
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۶ نفس سوخته شمع سر بالین من است
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۷ دخل و تحسین بجا باعث احیای من است
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۸ تا جنون انجمن افروز دل خونین است
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۹ عقل نخلی است خزان دیده که ماتم با اوست
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۰ چشم بیدار چراغی است که در منزل اوست
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۱ چشم پر خون، صدف گوهر یکدانه اوست
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۲ شوق را شهپر توفیق سبکباری توست
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۳ هر که دارد نظری واله زیبایی توست
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۴ در کف هر که بود ساغر می، خاتم ازوست
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۵ هر که از حمد تو خاموش نگردد دم ازوست
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۶ بند و زندان گرامی گهران از جاه است
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۷ هر قدم سست کی از وادی ما آگاه است؟
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۸ عمر سرگرمی ارباب هوس کوتاه است
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۹ نه همین مشک مرا خون جگر ساخته است
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۰ که به سیب ذقنش چشم هوس دوخته است؟
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۱ خط چرا در لب همچون شکرش سوخته است؟
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۲ آن که در جام خضر آب بقا ریخته است
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۳ هر طرف روی نهی باده جان ریخته است
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۴ همچو زنجیر به هم ناله ما پیوسته است
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۵ رگ جانها به دم تیغ عدم پیوسته است
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۶ خط سبزی که به گرد لب جانان گشته است
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۷ غنچه را چاک به دامن ز گریبان رفته است
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۸ هر که از قافله کعبه جدا افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۹ خال زیر لب آن ماه لقا افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۰ آتش از خشکی مغزم به دماغ افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۱ هر که را می نگرم سوخته جان افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۲ از شکر خنده ات آتش به جهان افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۳ این نه غنچه است که گلزار به بار آورده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۴ تا خط از لعل گهربار تو سر بر زده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۵ آتشم در جگر از چهره گلرنگ زده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۶ بس که مژگان تو بر دیده روشن زده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۷ موج خط حلقه بر آن عارض گلگون زده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۸ دل من تیره ز بسیاری گفتار شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۹ دل شب وصل تو از صبح مکدر شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۰ خاطر از سبحه و زنار مکدر شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۱ نه همین دل ز لب لعل تو پر شور شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۲ روح را جسم گران مانع شبگیر شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۳ از رگ ابر، هوا سینه شهباز شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۴ آخر حسن تو از خط به از آغاز شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۵ دل به یک آه سراسر رو مژگان شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۶ دلم از کثرت پیکان تو آهن شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۷ صحن گلزار ز گل کاسه پر خون شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۸ نه ز خط حلقه بر اطراف رخت بسته شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۹ از تب رشک تو خورشید هلالی شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۰ از دل خم می گلرنگ به جام آمده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۱ خط به گرد رخ آن سیم ذقن آمده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۲ خارخاری که ز رفتار تو در دل مانده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۳ حاصل دولت دنیا همه غفلت بوده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۴ خط سبزی که به گرد رخ او گردیده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۵ فلک پیر بسی مرگ جوانان دیده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۶ سخن عشق کسی کز لب ما نشنیده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۷ گل اگر پرده نشین است چه جای گله است؟
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۸ مستیِ چشم تو در مرتبه هشیاری است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۹ دیدن تازه خطان شاهد بالغ نظری است
- غزل شمارهٔ ۱۵۶۰ نفس باد بهاران چمن آرای خوشی است
متن اشعار به نقل از گنجور.