پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۲۸

هر که از قافله کعبه جدا افتاده است

کارش از راهنمایان به خدا افتاده است

رهبر حق طلبان روشنی راه بس است

ساده لوح آن که پی راهنما افتاده است

به دلیل غلط آن کس که زند لاف وصول

بسته چشمی است که در چه به عصا افتاده است

سرنوشت دو جهان ابجد طفلانه اوست

هر که را آینه دل به صفا افتاده است

آن حبابم که درین بحر ز بی مغزی ها

عقده در کار من از کسب هوا افتاده است

حذر از سایه خود می کنم از بیم زوال

سایه تا بر سرم از بال هما افتاده است

من نه آنم که کنم راز محبت را فاش

صفحه روی تو اندیشه نما افتاده است

دل معنی بود از نازکی لفظم خون

همچو می، شیشه من هوش ربا افتاده است

گر کند عار ز نزدیکی ما حسن غیور

عینک دیده ما دورنما افتاده است

تا به خشک و تر ازین دایره قانع شده ایم

بحر و کان از دل و از دیده ما افتاده است

سبزی بخت بود شمع سر بالینش

هر که در سایه سرو تو ز پا افتاده است

ادب عشق مرا مهر دهن گردیده است

ورنه لعل لب تو بوسه ربا افتاده است

حلقه در گوش کشد شیردلان را صائب

هر که در حلقه مردان خدا افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۳۰آتش از خشکی مغزم به دماغ افتاده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۳۱هر که را می نگرم سوخته جان افتاده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۳۲از شکر خنده ات آتش به جهان افتاده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۳۳این نه غنچه است که گلزار به بار آورده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۳۴تا خط از لعل گهربار تو سر بر زده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۳۵آتشم در جگر از چهره گلرنگ زده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۳۶بس که مژگان تو بر دیده روشن زده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۳۷موج خط حلقه بر آن عارض گلگون زده است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.