پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۳۰

آتش از خشکی مغزم به دماغ افتاده است

برق در خانه ام از نور چراغ افتاده است

نیشتر می شکند در جگرم موی سفید

رعشه از خنده صبحم به چراغ افتاده است

آتشم در جگر از دیدن خورشید افتاد

یارب این پنبه خونین ز چه داغ افتاده است؟

این سیه مستی از اندازه می افزون است

چشم میگون که بر چشم ایاغ افتاده است؟

باده زنگ از دل مینا نتوانست زدود

تیرگی لازمه پای چراغ افتاده است

صائب از خامه من عنبر تر می ریزد

فکر آن زلف مرا تا به دماغ افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۳۲از شکر خنده ات آتش به جهان افتاده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۳۳این نه غنچه است که گلزار به بار آورده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۳۴تا خط از لعل گهربار تو سر بر زده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۳۵آتشم در جگر از چهره گلرنگ زده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۳۶بس که مژگان تو بر دیده روشن زده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۳۷موج خط حلقه بر آن عارض گلگون زده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۳۸دل من تیره ز بسیاری گفتار شده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۳۹دل شب وصل تو از صبح مکدر شده است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.