پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۳۱

هر که را می نگرم سوخته جان افتاده است

این چه برق است درین لاله ستان افتاده است؟

نیست ممکن که به خورشید درخشان نرسد

هر که چون قطره شبنم نگران افتاده است

حال ما رهروان آبله پایی داند

که نفس سوخته در ریگ روان افتاده است

از نهانخانه گوهر چه خبر خواهد داشت؟

خس و خاری که ز دریا به کران افتاده است

ای که در کعبه خبر از دل ما می گیری

روزگاری است که در دیر مغان افتاده است

زود باشد سر خود در سر این کار کند

چون قلم هر که به دنبال زبان افتاده است

در سر کوی تو ای انجمن آرای بهار

چهره زرد چو اوراق خزان افتاده است

وسعت دایره مشرب ما می داند

هر که چون نقطه مرکز به میان افتاده است

جود کن کز دهن خالی موری بسیار

رخنه در ملک سلیمان زمان افتاده است

جسم ما بر سر این عمر سبکرو صائب

برگ سبزی است که در آب روان افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۳۳این نه غنچه است که گلزار به بار آورده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۳۴تا خط از لعل گهربار تو سر بر زده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۳۵آتشم در جگر از چهره گلرنگ زده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۳۶بس که مژگان تو بر دیده روشن زده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۳۷موج خط حلقه بر آن عارض گلگون زده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۳۸دل من تیره ز بسیاری گفتار شده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۳۹دل شب وصل تو از صبح مکدر شده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۴۰خاطر از سبحه و زنار مکدر شده است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.