پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۴۰

خاطر از سبحه و زنار مکدر شده است

ریسمان بازی تقلید مکرر شده است

در خرابات مغان آب حیات است سبیل

خشکی زهد مرا سد سکندر شده است

پای آزاده محال است که در گل ماند

بار دل مانع جولان صنوبر شده است

تا چه دیده است در آن چهره نو خط، کامروز

روی آیینه خراشیده ز جوهر شده است

از کلاه نمد فقر چه گلها چیند

سر هر کس که گرانبار ز افسر شده است

بر غزالان سبکسیر ز سوز نفسم

دامن دشت جنون دامن محشر شده است

شبنم از سعی به سر چشمه خورشید رسید

قطره ماست که زندانی گوهر شده است

گرد هستی نفشانده است به سامان از خود

سالکی را که ز دریا کف پا تر شده است

تا قیامت نشود شمع مزارش خاموش

سینه هر که ز داغ تو منور شده است

آنچنان کز می گلرنگ به دور افتد جام

سر سودا زده از درد سبکتر شده است

تا به آن روی عرقناک نظر وا کرده است

سینه آینه گنجینه گوهر شده است

در محیطی که فلک کشتی طوفانی اوست

نیست غم صائب اگر دامن ما تر شده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۴۲روح را جسم گران مانع شبگیر شده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۴۳از رگ ابر، هوا سینه شهباز شده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۴۴آخر حسن تو از خط به از آغاز شده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۴۵دل به یک آه سراسر رو مژگان شده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۴۶دلم از کثرت پیکان تو آهن شده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۴۷صحن گلزار ز گل کاسه پر خون شده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۴۸نه ز خط حلقه بر اطراف رخت بسته شده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۴۹از تب رشک تو خورشید هلالی شده است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.