پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۱۵

هر که از حمد تو خاموش نگردد دم ازوست

هر که در حلقه ذکر تو بود خاتم ازوست

خط پیمانه محیط است به اسرار جهان

هر که در عالم آب است همه عالم ازوست

غافل از پاس نفس هر که نگردد چون صبح

روی خندان، دم جان بخش، دل بی غم ازوست

نیست جز جبهه واکرده ارباب کرم

گل ابری که گلستان جهان خرم ازوست

در کف خاک اگر رشته امیدی هست

خارخاری است که در جان بنی آدم ازوست

آب شمشیر گواراست اگر او ساقی است

مد انعام بود زخم اگر مرهم ازوست

ما لب خشک به سرچشمه حیوان ندهیم

کاین سفالی است که خون در دل جام جم ازوست

دست خالی است چو میزان ز دو سر قسمت ما

مایه از هر که بود، سود دو عالم هم ازوست

هوس ملک سلیمان گرهی بر بادست

قامت هر که خم از سجده شود، خاتم ازوست

چه عجب قامت اگر راست نسازد صائب

عشق دردی است که در پشت فلک ها خم ازوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۱۷هر قدم سست کی از وادی ما آگاه است؟
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۱۸عمر سرگرمی ارباب هوس کوتاه است
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۱۹نه همین مشک مرا خون جگر ساخته است
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۲۰که به سیب ذقنش چشم هوس دوخته است؟
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۲۱خط چرا در لب همچون شکرش سوخته است؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۲۲آن که در جام خضر آب بقا ریخته است
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۲۳هر طرف روی نهی باده جان ریخته است
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۲۴همچو زنجیر به هم ناله ما پیوسته است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.