پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۱۹

نه همین مشک مرا خون جگر ساخته است

عشق بسیار ازین عیب هنر ساخته است

در ته سنگ ملامت، دل خوش مشرب ما

کبک مستی است که با کوه و کمر ساخته است

مطلبی نیست کز آن بحر کرم نتوان یافت

صدف از ساده دلیها به گهر ساخته است

کشتی از بحر گهر خیز به خشکی بسته است

طوطیی کز لب لعلش به شکر ساخته است

دامن شب مده از دست که این بحر گهر

نفس سوخته را عنبر تر ساخته است

می تواند ز بناگوش بتان گلها چید

هر که چون زلف ز هر حلقه نظر ساخته است

کیمیایی است قناعت که به شیرین کاری

خاک را در دهن مور شکر ساخته است

یک نظر با رخ آن دلبر نوخط چه کند؟

که ز هر حلقه خط، روی دگر ساخته است

رفته آرام و قرار از رگ جانها، تا زلف

دست خود حلقه بر آن موی کمر ساخته است

نیست پیکان تو از سینه صائب دلگیر

با لب خشک صدف، آب گهر ساخته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۲۱خط چرا در لب همچون شکرش سوخته است؟
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۲۲آن که در جام خضر آب بقا ریخته است
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۲۳هر طرف روی نهی باده جان ریخته است
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۲۴همچو زنجیر به هم ناله ما پیوسته است
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۲۵رگ جانها به دم تیغ عدم پیوسته است
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۲۶خط سبزی که به گرد لب جانان گشته است
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۲۷غنچه را چاک به دامن ز گریبان رفته است
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۲۸هر که از قافله کعبه جدا افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.