پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۲۲

آن که در جام خضر آب بقا ریخته است

به لب تشنه ما زهر فنا ریخته است

ما نه امروز کبابیم، که معمار ازل

رنگ افلاک ز خاکستر ما ریخته است

طفلی و سنگ و گهر در نظرت یکسان است

تو چه دانی که درین خاک چها ریخته است!

نیست پرواز به بال دگران شیوه من

ورنه در سایه من بال هما ریخته است

خاک را دست به افسردن این آتش نیست

خون عشاق عیان است کجا ریخته است

ما نه آنیم که بر برگ بلرزیم چو بید

بارها دامن گل از کف ما ریخته است

صائب از چشمه آیینه کجا گیرد آب؟

آن که در شوره زمین آب بقا ریخته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۲۴همچو زنجیر به هم ناله ما پیوسته است
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۲۵رگ جانها به دم تیغ عدم پیوسته است
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۲۶خط سبزی که به گرد لب جانان گشته است
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۲۷غنچه را چاک به دامن ز گریبان رفته است
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۲۸هر که از قافله کعبه جدا افتاده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۲۹خال زیر لب آن ماه لقا افتاده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۳۰آتش از خشکی مغزم به دماغ افتاده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۳۱هر که را می نگرم سوخته جان افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.