پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۱۷

هر قدم سست کی از وادی ما آگاه است؟

دم شمشیر فنا جاده این راه است

لب بی آه به ماتمکده گردون نیست

این نه خط است به دور لب ساغر، آه است

گرچه ظاهر به سر زلف نمی پردازد

از پریشانی من موی به موی آگاه است

در ره عشق کسی را خبر از منزل نیست

خضر این بادیه چون ریگ روان گمراه است

خست چرخ که صد جامه اطلس دارد

تا به حدی است که پیراهن یوسف چاه است

صائب امروز تویی ز اهل سخن قدرشناس

که به غیر از تو ز مقدار سخن آگاه است؟

صائب از قافله عشق مدد می طلبد

یوسف طبع که عمری است اسیر چاه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۱۹نه همین مشک مرا خون جگر ساخته است
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۲۰که به سیب ذقنش چشم هوس دوخته است؟
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۲۱خط چرا در لب همچون شکرش سوخته است؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۲۲آن که در جام خضر آب بقا ریخته است
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۲۳هر طرف روی نهی باده جان ریخته است
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۲۴همچو زنجیر به هم ناله ما پیوسته است
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۲۵رگ جانها به دم تیغ عدم پیوسته است
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۲۶خط سبزی که به گرد لب جانان گشته است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.