پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۱۶

بند و زندان گرامی گهران از جاه است

یوسف ما به عزیزی چو رسد در چاه است

راستان از سخن خویش نگردند به تیغ

شمع تا کشته شدن با همه کس همراه است

هر قدر جامه او بر قد سروست دراز

جامه سرو سهی بر قد او کوتاه است

به چه امید کسی از وطن آید بیرون؟

منزل اول یوسف چو درین ره چاه است

خال شبرنگ بر آن گوشه ابرو صائب

عارفان را به نظر نقطه بسم الله است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۱۸عمر سرگرمی ارباب هوس کوتاه است
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۱۹نه همین مشک مرا خون جگر ساخته است
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۲۰که به سیب ذقنش چشم هوس دوخته است؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۲۱خط چرا در لب همچون شکرش سوخته است؟
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۲۲آن که در جام خضر آب بقا ریخته است
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۲۳هر طرف روی نهی باده جان ریخته است
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۲۴همچو زنجیر به هم ناله ما پیوسته است
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۲۵رگ جانها به دم تیغ عدم پیوسته است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.