پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۱۱

چشم پر خون، صدف گوهر یکدانه اوست

دل هر کس که شود زیر و زبر خانه اوست

لیلی وحشی ما را نبود خلوت خاص

روز هر کس که سیه گشت، سیه خانه اوست

هر دل خسته که خون می چکد از فریادش

می توان یافت که ناقوس صنمخانه اوست

بر لب هر که بود مهر خموشی جاوید

بوسه زن از سر اخلاص، که پیمانه اوست

این پریشان سفرانی که درین بادیه اند

همه را روی توجه به در خانه اوست

حرف آن سلسله زلف، مسلسل بادا!

که شب هستی ما زنده به افسانه اوست

آن که سجاده اش از سینه بی کینه ماست

دل صد پاره ما سبحه صد دانه اوست

هر چراغی نکند دیده ما را روشن

ما و آن شمع که نه دایره و پروانه اوست

هیچ کس گرد دل ما نتواند گردید

کاین شکاری است که در پنجه شیرانه اوست

دام او می کند آزاد ز غم ها دل را

سیر چشمی ز دو عالم، اثر دانه اوست

این کهن قصر که پشت سر طوفان دیده است

بی قرار از اثر جلوه مستانه اوست

چاره دردسر هستی ناقص صائب

گر ز من می شنوی، صندل بتخانه اوست

آشنایی که ز من دور نگردد صائب

در خرابات جهان معنی بیگانه اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۱۳هر که دارد نظری واله زیبایی توست
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۱۴در کف هر که بود ساغر می، خاتم ازوست
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۱۵هر که از حمد تو خاموش نگردد دم ازوست
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۱۶بند و زندان گرامی گهران از جاه است
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۱۷هر قدم سست کی از وادی ما آگاه است؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۱۸عمر سرگرمی ارباب هوس کوتاه است
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۱۹نه همین مشک مرا خون جگر ساخته است
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۲۰که به سیب ذقنش چشم هوس دوخته است؟
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.