پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۱۳

هر که دارد نظری واله زیبایی توست

حلقه دام تو از چشم تماشایی توست

نیست هر چند در این سرو قدان کوتاهی

علم این صف آراسته رعنایی توست

این که هر طایفه ای قبله خاصی دارند

نیست بیجا، سببش جلوه هر جایی توست

مد احسان محیط تو رسا افتاده است

لاف یکتایی هر قطره ز یکتایی توست

گرچه در حجله نازست رخت پرده نشین

شور هر انجمن از انجمن آرایی توست

کیست بی پرده به خورشید نظر باز کند؟

چشم پوشیده ما حجت پیدایی توست

زلف چون سرکشی از شانه تواند کردن؟

نبض جان همه در پنجه گیرایی توست

موج بی جنبش دریا ره خوابیده بود

هر که را درد طلب هست ز جویایی توست

آب حیوان که سکندر ز تمنایش سوخت

در سیه خانه مغزی است که سودایی توست

از لطافت نتوان یافت کجا می باشی

جای رحم است بر آن کس که تماشایی توست

روزن از مهر جهانتاب بصیرت دارد

نور آگاهی ما پرتو بینایی توست

کیست صائب که به توحید تو گویا گردد؟

قوت بازوی کلکش ز توانایی توست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۱۵هر که از حمد تو خاموش نگردد دم ازوست
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۱۶بند و زندان گرامی گهران از جاه است
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۱۷هر قدم سست کی از وادی ما آگاه است؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۱۸عمر سرگرمی ارباب هوس کوتاه است
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۱۹نه همین مشک مرا خون جگر ساخته است
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۲۰که به سیب ذقنش چشم هوس دوخته است؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۲۱خط چرا در لب همچون شکرش سوخته است؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۲۲آن که در جام خضر آب بقا ریخته است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.