پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۰۹

عقل نخلی است خزان دیده که ماتم با اوست

عشق سروی است که سرسبزی عالم با اوست

هر که در معرکه با جوهر ذاتی چون تیغ

روزگارش به خموشی گذرد، دم با اوست

عاصیی را که سروکار به دوزخ باشد

در بهشت است، اگر دیده پر نم با اوست

دل سودازده را وصل نیاورد به حال

چه کند عید به آن کس که محرم با اوست؟

دل هر کس که در آن زلف پریشان آویخت

می توان گفت که سررشته عالم با اوست

هر که زد مهر خموشی به لب چون و چرا

گرچه مورست درین دایره خاتم با اوست

نمک عشق به بی درد حرام است حرام

جای رحم است بر آن زخم که مرهم با اوست

با غم عشق غم عالم فانی هیچ است

غم عالم نخورد هر که همین غم با اوست

هر که چون سوزن عریان مژه بر هم نزند

می توان یافت که سررشته عالم با اوست

صیقل آینه حسن بود دیده پاک

روی گل تازه ازان است که شبنم با اوست

هر که صائب ز بد خویش پشیمان نشود

تخم دیوست اگر صورت آدم با اوست

هر که صائب نکشد در دل خود آتش حرص

گرچه در باغ بهشت است جهنم با اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۱۱چشم پر خون، صدف گوهر یکدانه اوست
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۱۲شوق را شهپر توفیق سبکباری توست
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۱۳هر که دارد نظری واله زیبایی توست
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۱۴در کف هر که بود ساغر می، خاتم ازوست
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۱۵هر که از حمد تو خاموش نگردد دم ازوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۱۶بند و زندان گرامی گهران از جاه است
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۱۷هر قدم سست کی از وادی ما آگاه است؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۱۸عمر سرگرمی ارباب هوس کوتاه است
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.