پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۰۳

مانع مستی غفلت دل هشیار من است

پادشاه شب من دیده بیدار من است

می سپارند به هم دست به دست اطفالم

شور مجنون خجل از گرمی بازار من است

هر که افتاده ز خود پیش ز وحشت زدگان

در بیابان طلب قافله سالار من است

خصم را می کنم از راه تنزل مغلوب

سیل خونین جگر از پستی دیوار من است

لب خمیازه من باز ز گفتار شود

مهر خاموشی من ساغر سرشار من است

چون فلاخن ز گرانی است مرا دور نشاط

هر که باری ننهد بر دل من بار من است!

خطر از لغزش پا نیست مرا در مستی

طارم تاک به صد دست نگهدار من است

کمر خدمت بت بسته ام از رشته جان

صد گره در دل تسبیح ز زنار من است

می کند دامن صحرای قیامت تنگی

به سرشکی که گره در دل افگار من است

جوی خون می کند از ناخن الماس روان

گرهی چند که از زلف تو در کار من است

قفل، مفتاح در بسته نگردد هرگز

لب خاموش تو مهر لب اظهار من است

گرچه آزار به موری نپسندم صائب

هر که را می نگرم در پی آزار من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۰۵شور دریای سخن از دل پر جوش من است
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۰۶نفس سوخته شمع سر بالین من است
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۰۷دخل و تحسین بجا باعث احیای من است
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۰۸تا جنون انجمن افروز دل خونین است
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۰۹عقل نخلی است خزان دیده که ماتم با اوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۱۰چشم بیدار چراغی است که در منزل اوست
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۱۱چشم پر خون، صدف گوهر یکدانه اوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۱۲شوق را شهپر توفیق سبکباری توست
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.