پرش به محتوای اصلی
مولانا

مولانا

غزلیات

۳,۲۳۰ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۹۰۱ اگر دمی بنوازد مرا نگار چه باشد
  2. غزل شمارهٔ ۹۰۲ ز سر بگیرم عیشی چو پا به گنج فروشد
  3. غزل شمارهٔ ۹۰۳ اگر مرا تو نخواهی دلم تو را نگذارد
  4. غزل شمارهٔ ۹۰۴ ز باد حضرت قدسی بنفشه زار چه می‌شد
  5. غزل شمارهٔ ۹۰۵ شدم ز عشق به جایی که عشق نیز نداند
  6. غزل شمارهٔ ۹۰۶ گرفت خشم ز بستان سرخری و برون شد
  7. غزل شمارهٔ ۹۰۷ مده به دست فراقت دل مرا که نشاید
  8. غزل شمارهٔ ۹۰۸ چو درد گیرد دندان تو عدو گردد
  9. غزل شمارهٔ ۹۰۹ چه پادشاست که از خاک پادشا سازد
  10. غزل شمارهٔ ۹۱۰ بر آستانه اسرار آسمان نرسد
  11. غزل شمارهٔ ۹۱۱ به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
  12. غزل شمارهٔ ۹۱۲ نگفتمت مرو آن جا که مبتلات کنند
  13. غزل شمارهٔ ۹۱۳ بگو به گوش کسانی که نور چشم منند
  14. غزل شمارهٔ ۹۱۴ ز بانگ پست تو ای دل بلند گشت وجود
  15. غزل شمارهٔ ۹۱۵ بیا که ساقی عشق شراب‌باره رسید
  16. غزل شمارهٔ ۹۱۶ درخت و برگ برآید ز خاک این گوید
  17. غزل شمارهٔ ۹۱۷ به یارکان صفا جز می صفا مدهید
  18. غزل شمارهٔ ۹۱۸ چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
  19. غزل شمارهٔ ۹۱۹ ببرد خواب مرا عشق و عشق خواب برد
  20. غزل شمارهٔ ۹۲۰ کسی که عاشق آن رونق چمن باشد
  21. غزل شمارهٔ ۹۲۱ سخن که خیزد از جان ز جان حجاب کند
  22. غزل شمارهٔ ۹۲۲ چو عشق را هوس بوسه و کنار بود
  23. غزل شمارهٔ ۹۲۳ رسید ساقی جان ما خمار خواب‌آلود
  24. غزل شمارهٔ ۹۲۴ به روح‌های مقدس ز من سلام برید
  25. غزل شمارهٔ ۹۲۵ دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید
  26. غزل شمارهٔ ۹۲۶ حبیب کعبه جانست اگر نمی‌دانید
  27. غزل شمارهٔ ۹۲۷ به باغ بلبل از این پس حدیث ما گوید
  28. غزل شمارهٔ ۹۲۸ هزار جان مقدس فدای روی تو باد
  29. غزل شمارهٔ ۹۲۹ ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد
  30. غزل شمارهٔ ۹۳۰ سپاس و شکر خدا را که بندها بگشاد
  31. غزل شمارهٔ ۹۳۱ مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
  32. غزل شمارهٔ ۹۳۲ مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
  33. غزل شمارهٔ ۹۳۳ میان باغ گل سرخ‌های و هو دارد
  34. غزل شمارهٔ ۹۳۴ میان باغ، گل سرخ‌، های و هو دارد
  35. غزل شمارهٔ ۹۳۵ مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد
  36. غزل شمارهٔ ۹۳۶ مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند
  37. غزل شمارهٔ ۹۳۷ فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند
  38. غزل شمارهٔ ۹۳۸ سخن به نزد سخندان بزرگوار بود
  39. غزل شمارهٔ ۹۳۹ به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود
  40. غزل شمارهٔ ۹۴۰ ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود
  41. غزل شمارهٔ ۹۴۱ ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود
  42. غزل شمارهٔ ۹۴۲ اگر مرا تو نخواهی دلم تو را خواهد
  43. غزل شمارهٔ ۹۴۳ نماز شام چو خورشید در غروب آید
  44. غزل شمارهٔ ۹۴۴ به باغ بلبل از این پس نوای ما گوید
  45. غزل شمارهٔ ۹۴۵ ندا رسید به جان‌ها که چند می‌پایید
  46. غزل شمارهٔ ۹۴۶ میان باغ، گل سرخ‌، های و هو دارد
  47. غزل شمارهٔ ۹۴۷ مخسب شب که شبی صد هزار جان ارزد
  48. غزل شمارهٔ ۹۴۸ کسی خراب خرابات و مست می‌باشد
  49. غزل شمارهٔ ۹۴۹ مرا وصال تو باید صبا چه سود کند
  50. غزل شمارهٔ ۹۵۰ سپاس آن عدمی را که هستِ ما بربود
  51. غزل شمارهٔ ۹۵۱ هر آن نوی که رسد سوی تو قدید شود
  52. غزل شمارهٔ ۹۵۲ ز شمس دین طرب نوبهار بازآید
  53. غزل شمارهٔ ۹۵۳ سپیده دم بدمید و سپیده می‌ساید
  54. غزل شمارهٔ ۹۵۴ فزود آتش من آب را خبر ببرید
  55. غزل شمارهٔ ۹۵۵ سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید
  56. غزل شمارهٔ ۹۵۶ ز جان سوخته‌ام خلق را حذار کنید
  57. غزل شمارهٔ ۹۵۷ هزار جان مقدس فدای روی تو باد
  58. غزل شمارهٔ ۹۵۸ کدام لب که از او بوی جان نمی‌آید
  59. غزل شمارهٔ ۹۵۹ اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد
  60. غزل شمارهٔ ۹۶۰ به حارسان نکوروی من خطاب کنید

متن اشعار به نقل از گنجور.