پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۳۰

سپاس و شکر خدا را که بندها بگشاد

میان به شکر چو بستیم بند ما بگشاد

به جان رسید فلک از دعا و ناله من

فلک دهان خود اندر ره دعا بگشاد

ز بس که سینه ما سوخت در وفا جستن

ز شرم ما عرق از صورت وفا بگشاد

ادیم روی سهیلیم هر کجا بنمود

غلام چشمه عشقیم هر کجا بگشاد

پس دریچه دل صد در نهانی بود

که بسته بود خدا بنده خدا بگشاد

در این سرا که دو قندیل ماه و خورشیدست

خدا ز جانب دل روزن سرا بگشاد

الست گفت حق و جان‌ها بلی گفتند

برای صدق بلی حق ره بلا بگشاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۳۲مها به دل نظری کن که دل تو را دارد
  2. غزل شمارهٔ ۹۳۳میان باغ گل سرخ‌های و هو دارد
  3. غزل شمارهٔ ۹۳۴میان باغ، گل سرخ‌، های و هو دارد
  4. غزل شمارهٔ ۹۳۵مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد
  5. غزل شمارهٔ ۹۳۶مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند
  6. غزل شمارهٔ ۹۳۷فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند
  7. غزل شمارهٔ ۹۳۸سخن به نزد سخندان بزرگوار بود
  8. غزل شمارهٔ ۹۳۹به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.