پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۳۸

سخن به نزد سخندان بزرگوار بود

ز آسمان سخن آمد سخن نه خوار بود

سخن چو نیک نگویی هزار نیست یکی

سخن چو نیکو گویی یکی هزار بود

سخن ز پرده برون آید آن گهش بینی

که او صفات خداوند کردگار بود

سخن چو روی نماید خدای رشک برد

خنک کسی که به گفتار رازدار بود

ز عرش تا به ثری ذره ذره گویااند

که داند آنک به ادراک عرش وار بود

سخن ز علم خدا و عمل خدای کند

وگر ز ما طلبی کار کار کار بود

چو مرغکان ابابیل لشکری شکنند

به پیش لشکر پنهان چه کارزار بود

چو پشه سر شاهی برد که نمرودست

یقین شود که نهان در سلاحدار بود

چو یک سواره مه را سپر دو نیم شود

سنان دیده احمد چه دلگذار بود

تو صورتی طلبی زین سخن که دست نهی

دهم به دست تو گر دست دستیار بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۴۰ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود
  2. غزل شمارهٔ ۹۴۱ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود
  3. غزل شمارهٔ ۹۴۲اگر مرا تو نخواهی دلم تو را خواهد
  4. غزل شمارهٔ ۹۴۳نماز شام چو خورشید در غروب آید
  5. غزل شمارهٔ ۹۴۴به باغ بلبل از این پس نوای ما گوید
  6. غزل شمارهٔ ۹۴۵ندا رسید به جان‌ها که چند می‌پایید
  7. غزل شمارهٔ ۹۴۶میان باغ، گل سرخ‌، های و هو دارد
  8. غزل شمارهٔ ۹۴۷مخسب شب که شبی صد هزار جان ارزد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.