پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۴۴

به باغ بلبل از این پس نوای ما گوید

حدیث عشق شکرریز جان فزا گوید

اگر ز رنگ رخ یار ما خبر دارد

ز لاله زار و ز نسرین و گل چرا گوید

ز راه غیرت گوید که تا بپوشاند

رها کند سر چشمه حدیث پا گوید

که پاره پاره به تدریج ذره که گردد

فنا شود که اگر تند و بر ولا گوید

کهی که ذره بود پیش او دو صد که قاف

دوان دوان شود آن دم که او بیا گوید

چو گوش کوه شنید آن بیای فرخ او

به سر بیاید و لبیک را دو تا گوید

به حق گلشن اقبال کاندر او مستی

چو گل خموش که تا بلبلت ثنا گوید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۴۶میان باغ، گل سرخ‌، های و هو دارد
  2. غزل شمارهٔ ۹۴۷مخسب شب که شبی صد هزار جان ارزد
  3. غزل شمارهٔ ۹۴۸کسی خراب خرابات و مست می‌باشد
  4. غزل شمارهٔ ۹۴۹مرا وصال تو باید صبا چه سود کند
  5. غزل شمارهٔ ۹۵۰سپاس آن عدمی را که هستِ ما بربود
  6. غزل شمارهٔ ۹۵۱هر آن نوی که رسد سوی تو قدید شود
  7. غزل شمارهٔ ۹۵۲ز شمس دین طرب نوبهار بازآید
  8. غزل شمارهٔ ۹۵۳سپیده دم بدمید و سپیده می‌ساید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.