پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۴۸

کسی خراب خرابات و مست می‌باشد

از او عمارت ایمان و خیر کی باشد

یکی وجود چو آتش بود نباشد آب

محال باشد یک مه بهار و دی باشد

منم خراب خرابات و مست طاعت حق

درون شهر معظم ز نیک و بی‌باشد

عمارتیست خراباتیان شهر مرا

که خانه‌هاش نهان در زمین چو ری باشد

شکوفه‌هاست درختان زهد را ز شراب

نه آن شراب که اشکوفه‌هاش قی باشد

چو هست و نیست مرا دید چشم معتزلی

بگفت دیدم معدوم را که شیء باشد

به سایه‌ها و به خورشید شمس تبریزی

که بی‌مکان و زمان آفتاب و فی باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۵۰سپاس آن عدمی را که هستِ ما بربود
  2. غزل شمارهٔ ۹۵۱هر آن نوی که رسد سوی تو قدید شود
  3. غزل شمارهٔ ۹۵۲ز شمس دین طرب نوبهار بازآید
  4. غزل شمارهٔ ۹۵۳سپیده دم بدمید و سپیده می‌ساید
  5. غزل شمارهٔ ۹۵۴فزود آتش من آب را خبر ببرید
  6. غزل شمارهٔ ۹۵۵سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید
  7. غزل شمارهٔ ۹۵۶ز جان سوخته‌ام خلق را حذار کنید
  8. غزل شمارهٔ ۹۵۷هزار جان مقدس فدای روی تو باد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.