پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۵۱

هر آن نوی که رسد سوی تو قدید شود

چو آب پاک که در تن رود پلید شود

ز شیر دیو مزیدی مزید تو هم از اوست

که بایزید از این شیردان یزید شود

مرید خواند خداوند دیو وسوسه را

که هر که خورد دم او چو او مرید شود

چو مشرقست و چو مغرب مثال این دو جهان

بدین قریب شود مرد زان بعید شود

هر آن دلی که بشورید و قی شدش آن شیر

ز شورش و قی آن شیر بوسعید شود

هر آنک صدر رها کرد و خاک این در شد

هزار قفل گران را دلش کلید شود

ترش ترش تو به خسرو مگو که شیرین کو

پدید آید چون خواجه ناپدید شود

چو غوره رست ز خامی خویش شد شیرین

چو ماه روزه به پایان رسید عید شود

خموش آینه منمای در ولایت زنگ

نما به قیصر رومش که تا مرید شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۵۳سپیده دم بدمید و سپیده می‌ساید
  2. غزل شمارهٔ ۹۵۴فزود آتش من آب را خبر ببرید
  3. غزل شمارهٔ ۹۵۵سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید
  4. غزل شمارهٔ ۹۵۶ز جان سوخته‌ام خلق را حذار کنید
  5. غزل شمارهٔ ۹۵۷هزار جان مقدس فدای روی تو باد
  6. غزل شمارهٔ ۹۵۸کدام لب که از او بوی جان نمی‌آید
  7. غزل شمارهٔ ۹۵۹اگر دل از غم دنیا جدا توانی کرد
  8. غزل شمارهٔ ۹۶۰به حارسان نکوروی من خطاب کنید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.