پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۶۰

به حارسان نکوروی من خطاب کنید

که چشم بد را از یوسفان به خواب کنید

گهی به خاطر بیگانگان سؤال دهید

گهی دل همه را سخره جواب کنید

و چون شدند همه سخره سؤال و جواب

شما به خلوت ساغر پر از شراب کنید

دلی که نیست در اندیشه سؤال و جواب

وی آفتاب جهان شد بدو شتاب کنید

زنید خاک به چشمی که باد در سر اوست

دو چشم آتشی حاسدان پرآب کنید

از آن که هر که جز این آب زندگی باشد

سراب مرگ بود پشت بر سراب کنید

چو زندگی ابد هست اندر آب حیات

به ترک عمر به صد رنگ شیخ و شاب کنید

گداز عاشق در تاب عشق کی ماند

به خدمتی که شما از پی ثواب کنید

چو کف جود و سخاوت به لطف بگشاید

نشاید این که شما قصه سحاب کنید

وگر ز تن حشم زنگبار خون آرد

سپاه قیصر رومی شما حراب کنید

به یک نظر چو بکرد او جهان جان معمور

چرا چو جغد حدیث تن خراب کنید

که صد هزار اسیرند پیش زنگ از روم

مخنثی چه بود فک آن رقاب کنید

لوای دولت مخدوم شمس دین آمد

گروه بازصفت قصد آن جناب کنید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۶۲سحر این دل من ز سودا چه می‌شد
  2. غزل شمارهٔ ۹۶۳دل من که باشد که تو را نباشد
  3. غزل شمارهٔ ۹۶۴گفتم که ای جان خود جان چه باشد
  4. غزل شمارهٔ ۹۶۵دل گردون خلل کند چو مه تو نهان شود
  5. غزل شمارهٔ ۹۶۶دیده خون گشت و خون نمی‌خسبد
  6. غزل شمارهٔ ۹۶۷رسم نو بین که شهریار نهاد
  7. غزل شمارهٔ ۹۶۸سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد
  8. غزل شمارهٔ ۹۶۹سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.