پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۶۲

سحر این دل من ز سودا چه می‌شد

از آن برق رخسار و سیما چه می‌شد

از آن طلعت خوش و زان آب و آتش

ز فرق سر بنده تا پا چه می‌شد

خدایا تو دانی که بر ما چه آمد

خدایا تو دانی که ما را چه می‌شد

ز ریحان و گل‌ها که روید ز دل‌ها

سراسر همه دشت و صحرا چه می‌شد

ز خورشید پرسی که گردون چه سان بد

ز مه پرس باری که جوزا چه می‌شد

ز معشوق اعظم به هر جان خُرَّم

به پستی چه آمد به بالا چه می‌شد

تعالی تقدس چو بنمود خود را

مقدس دلی از تعالی چه می‌شد

چو می‌کرد بخشش نظر شمس تبریز

به بینا چه بخشید و بینا چه می‌شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۶۴گفتم که ای جان خود جان چه باشد
  2. غزل شمارهٔ ۹۶۵دل گردون خلل کند چو مه تو نهان شود
  3. غزل شمارهٔ ۹۶۶دیده خون گشت و خون نمی‌خسبد
  4. غزل شمارهٔ ۹۶۷رسم نو بین که شهریار نهاد
  5. غزل شمارهٔ ۹۶۸سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد
  6. غزل شمارهٔ ۹۶۹سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد
  7. غزل شمارهٔ ۹۷۰دیده‌ها شب فراز باید کرد
  8. غزل شمارهٔ ۹۷۱عشق تو مست و کف زنانم کرد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.