پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۶۶

دیده خون گشت و خون نمی‌خسبد

دل من از جنون نمی‌خسبد

مرغ و ماهی ز من شده خیره

کاین شب و روز چون نمی‌خسبد

پیش از این در عجب همی‌بودم

کآسمان نگون نمی‌خسبد

آسمان خود کنون ز من خیره است

که چرا این زبون نمی‌خسبد

عشق بر من فسون اعظم خواند

جان شنید آن فسون نمی‌خسبد

این یقینم شدست پیش از مرگ

کز بدن جان برون نمی‌خسبد

هین خمش کن به اصل راجع شو

دیده راجعون نمی‌خسبد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۶۸سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد
  2. غزل شمارهٔ ۹۶۹سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد
  3. غزل شمارهٔ ۹۷۰دیده‌ها شب فراز باید کرد
  4. غزل شمارهٔ ۹۷۱عشق تو مست و کف زنانم کرد
  5. غزل شمارهٔ ۹۷۲عاشقانی که باخبر میرند
  6. غزل شمارهٔ ۹۷۳صوفیان در دمی دو عید کنند
  7. غزل شمارهٔ ۹۷۴گر تو را بخت یار خواهد بود
  8. غزل شمارهٔ ۹۷۵آتش افکند در جهان جمشید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.