پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۷۴

گر تو را بخت یار خواهد بود

عشق را با تو کار خواهد بود

عمر بی‌عاشقی مدان به حساب

کان برون از شمار خواهد بود

هر زمانی که می‌رود بی‌عشق

پیش حق شرمسار خواهد بود

هر چه اندر وطن تو را سبکست

ساعت کوچ بار خواهد بود

بر تو این دم که در غم عشقی

چون پدر بردبار خواهد بود

فقر کز وی تو ننگ می‌داری

آن جهان افتخار خواهد بود

تلخی صبر اگر گلوگیر است

عاقبت خوشگوار خواهد بود

چون رهد شیر روح از این صندوق

اندر آن مرغزار خواهد بود

چون از این لاشه خر فرود آید

شاه دل شهسوار خواهد بود

دامن جهد و جد را بگشا

کز فلک زر نثار خواهد بود

تو نهان بودی و شدی پیدا

هر نهان آشکار خواهد بود

هر کی خود را نکرد خوار امروز

همچو فرعون خوار خواهد بود

هر که چون گل ز آتش آب نشد

اندر آتش چو خار خواهد بود

چون شکار خدا نشد نمرود

پشه‌ای را شکار خواهد بود

هر که از نقد وقت بست نظر

سخره‌ای انتظار خواهد بود

هر که را اختیار کردش عشق

مست و بی‌اختیار خواهد بود

هر که او پست و مست عشق نشد

تا ابد در خمار خواهد بود

هر که را مهر و مهر این دم نیست

اشتری بی‌مهار خواهد بود

در سر هر که چشم عبرت نیست

خوار و بی‌اعتبار خواهد بود

بس کن ار چه سخن نشاند غبار

آخر از وی غبار خواهد بود

شمس تبریز چون قرار گرفت

دل از او بی‌قرار خواهد بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۷۶خسروانی که فتنه‌ای چینید
  2. غزل شمارهٔ ۹۷۷عید بر عاشقان مبارک باد
  3. غزل شمارهٔ ۹۷۸زندگانی صدر عالی باد
  4. غزل شمارهٔ ۹۷۹شاهدی بین که در زمانه بزاد
  5. غزل شمارهٔ ۹۸۰مادر عشق طفل عاشق را
  6. غزل شمارهٔ ۹۸۱شعر من نان مصر را ماند
  7. غزل شمارهٔ ۹۸۲یوسف آخرزمان خرامان شد
  8. غزل شمارهٔ ۹۸۳هر کی در ذوق‌ِ عشق دنگ آمد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.