پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۸۱

شعر من نان مصر را ماند

شب بر او بگذرد نتانی خورد

آن زمانش بخور که تازه بود

پیش از آنکه بر او نشیند گرد

گرمسیر ضمیر جای وی است

می‌بمیرد در این جهان از بَرْد

همچو ماهی دمی به خشک تپید

ساعتی دیگرش ببینی سرد

ور خوری بر خیال تازگی‌اش

بس خیالات نقش باید کرد

آنچ نوشی خیال تو باشد

نبود گفتن کهن ای مرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۸۳هر کی در ذوق‌ِ عشق دنگ آمد
  2. غزل شمارهٔ ۹۸۴هین که هنگام صابر‌ان آمد
  3. غزل شمارهٔ ۹۸۵هر که بهر تو انتظار کند
  4. غزل شمارهٔ ۹۸۶عشق را جان بی‌قرار بود
  5. غزل شمارهٔ ۹۸۷هر که را ذوق دین پدید آید
  6. غزل شمارهٔ ۹۸۸بوی دلدار ما نمی‌آید
  7. غزل شمارهٔ ۹۸۹صبر با عشق بس نمی‌آید
  8. غزل شمارهٔ ۹۹۰من بسازم ولیک کی شاید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.