پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۸۲

یوسف آخرزمان خرامان شد

شکر و شهد مصر ارزان شد

لعل عرشی تو چو رو بنمود

تن کی باشد که سنگ‌ها جان شد

تخته‌بند فراق تخت نشست

تاج بر سر که چیست خاقان شد

عشق مهمان بس شگرف آمد

خانه‌ها خرد بود ویران شد

پر و بال از جلال حق رویید

قفس و مرغ و بیضه پران شد

با‌دلان خیره گشته کاین دل کو‌؟

بی‌دلان بی‌خبر که دل آن شد

پای می‌کوب و عیش از سر گیر

به سر من مگو که پایان شد

زر چو درباخت خواجه صراف

صرفه او برد زانکه در کان شد

شمس تبریز نردبانی ساخت

بام گردون برآ که آسان شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۸۴هین که هنگام صابر‌ان آمد
  2. غزل شمارهٔ ۹۸۵هر که بهر تو انتظار کند
  3. غزل شمارهٔ ۹۸۶عشق را جان بی‌قرار بود
  4. غزل شمارهٔ ۹۸۷هر که را ذوق دین پدید آید
  5. غزل شمارهٔ ۹۸۸بوی دلدار ما نمی‌آید
  6. غزل شمارهٔ ۹۸۹صبر با عشق بس نمی‌آید
  7. غزل شمارهٔ ۹۹۰من بسازم ولیک کی شاید
  8. غزل شمارهٔ ۹۹۱عشق جانان مرا ز جان ببرید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.