پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۸۶

عشق را جان بی‌قرار بود

یاد جان پیش عشق عار بود

سر و جان پیش او حقیر بود

هر که را در سر این خمار بود

همه بر قلب می‌زند عاشق

اندر آن صف که کارزار بود

نکند جانب گریز نظر

گرچه شمشیر صد هزار بود

عشق خود مرغزار شیران است

کی سگی شیر مرغزار بود‌؟

عشق جان‌ها در آستین دارد

در ره عشق جان نثار بود

نام و ناموس و شرم و اندیشه

پیش جاروب‌شان غبار بود

همه کس را شکار کرد بلا

عاشقان را بلا شکار بود

مر بلا را چنان به جان بخرند

کان بلا نیز شرمسار بود

جان عشق است شه صلاح الدین

کاو ز اسرار کردگار بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۸۸بوی دلدار ما نمی‌آید
  2. غزل شمارهٔ ۹۸۹صبر با عشق بس نمی‌آید
  3. غزل شمارهٔ ۹۹۰من بسازم ولیک کی شاید
  4. غزل شمارهٔ ۹۹۱عشق جانان مرا ز جان ببرید
  5. غزل شمارهٔ ۹۹۲خسروانی که فتنه‌ای چینید
  6. غزل شمارهٔ ۹۹۳زان ازلی نور که پرورده‌اند
  7. غزل شمارهٔ ۹۹۴دوست همان به که بلاکش بود
  8. غزل شمارهٔ ۹۹۵دیدن روی تو هم از بامداد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.