پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۹۳

زان ازلی نور که پرورده‌اند

در تو زیادت نظری کرده‌اند

خوش بنگر در همه خورشیدوار

تا بگدازند که افسرده‌اند

سوی درختان نگر ای نوبهار

کز دی دیوانه بپژمرده‌اند

لب بگشا هیکل عیسی بخوان

کز دم دجال جفا مرده‌اند

بشکن امروز خمار همه

کز می تو چاشنیی برده‌اند

درده تریاق حیات ابد

کاین همگان زهر فنا خورده‌اند

همچو سحر پرده شب را بدر

کاین همه محجوب دو صد پرده‌اند

بس کن و خاموش مشو صدزبان

چونک یکی گوش نیاورده‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۹۵دیدن روی تو هم از بامداد
  2. غزل شمارهٔ ۹۹۶گفت کسی خواجه سنایی بمرد
  3. غزل شمارهٔ ۹۹۷پیرهن یوسف و بو می‌رسد
  4. غزل شمارهٔ ۹۹۸آتش عشق تو قلاووز شد
  5. غزل شمارهٔ ۹۹۹از سوی دل لشکر جان آمدند
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۰۰آنچ گل سرخ قبا می‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۰۱آه در آن شمع منور چه بود
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۰۲چونک کمند تو دلم را کشید
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.