پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۰۱

آه در آن شمع منور چه بود

کآتش زد در دل و دل را ربود

ای زده اندر دل من آتشی

سوختم ای دوست بیا زود زود

صورت دل صورت مخلوق نیست

کز رخ دل حسن خدا رو نمود

جز شکرش نیست مرا چاره‌ای

جز لب او نیست مرا هیچ سود

یاد کن آن را که یکی صبحدم

این دلم از زلف تو بندی گشود

جان من اول که بدیدم تو را

جان من از جان تو چیزی شنود

چون دلم از چشمه تو آب خورد

غرقه شد اندر تو و سیلم ربود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۰۳شاخ گلی باغ ز تو سبز و شاد
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۰۴دوش دل عربده گر با کی بود
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۰۵هر که ز عشاق گریزان شود
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۰۶عشق مرا بر همگان برگزید
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۰۷گفت کسی خواجه سنایی بمرد
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۰۸یا من نعماه غیر معدود
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۰۹طارت الکتب الکرام من کرام یا عباد
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۱۰من رای درا تلالا نوره وسط الفؤاد
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.