پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۰۶

عشق مرا بر همگان برگزید

آمد و مستانه رخم را گزید

شکر کز آن کان زر جعفری

روی مرا نادره گازی رسید

باد تکبر اگرم در سرست

هم ز دم اوست که در من دمید

کرد مرا خشم مه و بر رخم

گنبد نیلی سره نیلی کشید

باده فراوان و یکی جام نی

بوسه پیاپی شد و لب ناپدید

ای شب کفر از مه تو روز دین

گشته یزید از دم تو بایزید

گو سگ نفس این همه عالم بگیر

کی شود از سگ لب دریا پلید

قفل خداییش بسی خون که ریخت

خونش بریزیم چو آمد کلید

جان به سعادت بکشد نفس را

تا به هم افتند سعید و شهید

هیچ شکاری نرهد زان صیاد

کو ز سگی‌های سگ تن رهید

ای خرف پیر جوان شو ز سر

تازه شد از یار هزاران قدید

وی بدن مرده برون آ ز گور

صور دمیدند ز عرش مجید

خامش و بشنو دهل خامشان

ایدک الله به عیش جدید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۰۸یا من نعماه غیر معدود
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۰۹طارت الکتب الکرام من کرام یا عباد
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۱۰من رای درا تلالا نوره وسط الفؤاد
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۱۱میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۱۲یا شبه الطیف لی انت قریب بعید
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۱۳اگر حریف منی پس بگو که دوش چه بود
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۱۴حکم البین بموتی و عمد
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۱۵ای شاهد سیمین ذقن درده شرابی همچو زر
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.