پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۱۵

ای شاهد سیمین ذقن درده شرابی همچو زر

تا سینه‌ها روشن شود افزون شود نور نظر

کوری هشیاران ده آن جام سلطانی بده

تا جسم گردد همچو جان تا شب شود همچون سحر

چون خواب را درهم زدی درده شراب ایزدی

زیرا نشاید در کرم بر خلق بستن هر دو در

ای خورده جام ذوالمنن تشنیع بیهوده مزن

زیرا که فاز من شکر زیرا که خاب من کفر

ای تو مقیم میکده هم مستی و هم می‌زده

تشنیع‌های بیهده چون می‌زنی ای بی‌گهر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۱۷آمد ترش رویی دگر یا زمهریر است او مگر
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۱۸رو چشم جان را برگشا در بی‌دلان اندرنگر
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۱۹ما را خدا از بهر چه آورد بهر شور و شر
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۲۰ای تو نگار خانگی خانه درآ از این سفر
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۲۱گرم درآ و دم مده باده بیار و غم ببر
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۲۲دی سحری بر گذری گفت مرا یار
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۲۳اگر باده خوری باری ز دست دلبر ما خور
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۲۴مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.