پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۱۸

رو چشم جان را برگشا در بی‌دلان اندرنگر

قومی چو دل زیر و زبر قومی چو جان بی‌پا و سر

بی‌کسب و بی‌کوشش همه چون دیگ در جوشش همه

بی‌پرده و پوشش همه دل پیش حکمش چون سپر

از باغ و گل دلشادتر وز سرو هم آزادتر

وز عقل و دانش رادتر وز آب حیوان پاکتر

چون ذره‌ها اندر هوا خورشید ایشان را قبا

بر آب و گل بنهاده پا وز عین دل برکرده سر

در موج دریاهای خون بگذشته بر بالای خون

وز موج وز غوغای خون دامانشان ناگشته تر

در خار لیکن همچو گل در حبس ولیکن همچو مل

در آب و گل لیکن چو دل در شب ولیکن چو سحر

باری تو از ارواحشان وز باده و اقداحشان

مستی خوشی از راحشان فارغ شده از خیر و شر

بس کن که هر مرغ ای پسر خود کی خورد انجیر تر

شد طعمه طوطی شکر وان زاغ را چیزی دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۲۰ای تو نگار خانگی خانه درآ از این سفر
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۲۱گرم درآ و دم مده باده بیار و غم ببر
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۲۲دی سحری بر گذری گفت مرا یار
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۲۳اگر باده خوری باری ز دست دلبر ما خور
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۲۴مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۲۵مرا آن اصل بیداری دگرباره به خواب اندر
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۲۶گرچه نه به دریاییم دانه گهریم آخر
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۲۷یغمابک ترکستان بر زنگ بزد لشکر
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.