پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۲۲

دی سحری بر گذری گفت مرا یار

شیفته و بی‌خبری چند از این کار

چهره من رشک گل و دیده خود را

کرده پر از خون جگر در طلب خار

گفتم کی پیش قدت سرو نهالی

گفتم کی پیش رخت شمع فلک تار

گفتم کی زیر و زبر چرخ و زمینت

نیست عجب گر بر تو نیست مرا بار

گفت منم جان و دلت خیره چه باشی

دم مزن و باش بر سیمبرم زار

گفتم کی از دل و جان برده قراری

نیست مرا تاب سکون گفت به یک بار

قطره دریای منی دم چه زنی بیش

غرقه شو و جان صدف پر ز گهر دار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۲۴مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۲۵مرا آن اصل بیداری دگرباره به خواب اندر
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۲۶گرچه نه به دریاییم دانه گهریم آخر
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۲۷یغمابک ترکستان بر زنگ بزد لشکر
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۲۸ذاتت عسلست ای جان گفتت عسلی دیگر
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۲۹جان بر کف خود داری ای مونس جان زوتر
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۳۰نیمیت ز زهر آمد نیمی دگر از شکر
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۳۱جان من و جان تو بستست به همدیگر
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.