پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۳۰

نیمیت ز زهر آمد نیمی دگر از شکر

بالله که چنین منگر بالله که چنان منگر

هر چند که زهر از تو کانیست شکرها را

زان رو که چنین نوری زان رنگ چنان انور

نوری که نیارم گفت در پای تو می‌افتد

معنیش که درویشا در ما بنگر خوشتر

در من که توم بنگر خودبین شو و همچین شو

ای نور ز سر تا پا از پای مگو وز سر

چون در بصر خلقی گویی تو پر از زرقی

ای آنک تو هم غرقی در خون دل من تر

ار زانک گهر داری دریای دو چشمم بین

ور سنگ محک داری اندر رخ من بین زر

آن شیر خدایی را شمس الحق تبریزی

صیدی که نه روبه شد او را به سگی مشمر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۳۲تا چند زنی بر من ز انکار تو خار آخر
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۳۳ای دیده مرا بر در واپس بکشیده سر
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۳۴مکن یار مکن یار مرو ای مه عیار
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۳۵ای عاشق بیچاره شده زار به زر بر
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۳۶ای رخت فکنده تو بر اومید و حذر بر
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۳۷گیرم که بود میر تو را زر به خروار
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۳۸به حسن تو نباشد یار دیگر
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۳۹بگرد فتنه می‌گردی دگربار
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.