پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۳۷

گیرم که بود میر تو را زر به خروار

رخساره چون زر ز کجا یابد زردار

از دلشده زار چو زاری بشنیدند

از خاک برآمد به تماشا گل و گلزار

هین جامه بکن زود در این حوض فرورو

تا بازرهی از سر و از غصه دستار

ما نیز چو تو منکر این غلغله بودیم

گشتیم به یک غمزه چنین سغبه دلدار

تا کی شکنی عاشق خود را تو ز غیرت

هل تا دو سه ناله بکند این دل بیمار

نی نی مهلش زانک از آن ناله زارش

نی خلق زمین ماند و نی چرخه دوار

امروز عجب نیست اگر فاش نگردد

آن عالم مستور به دستوری ستار

باز این دل دیوانه ز زنجیر برون جست

بدرید گریبان خود از عشق دگربار

خامش که اشارت ز شه عشق چنین است

کز صبر گلوی دل و جان گیر و بیفشار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۳۹بگرد فتنه می‌گردی دگربار
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۴۰جفا از سر گرفتی یاد می‌دار
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۴۱مرا یارا چنین بی‌یار مگذار
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۴۲منم از جان خود بیزار بیزار
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۴۳مرا اقبال خندانید آخر
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۴۴به ساقی درنگر در مست منگر
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۴۵بگردان ساقیا آن جام دیگر
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۴۶نگشتم از تو هرگز ای صنم سیر
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.