پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۴۰

جفا از سر گرفتی یاد می‌دار

نکردی آن چه گفتی یاد می‌دار

نگفتی تا قیامت با تو جفتم

کنون با جور جفتی یاد می‌دار

مرا بیدار در شب‌های تاریک

رها کردی و خفتی یاد می‌دار

به گوش خصم می‌گفتی سخن‌ها

مرا دیدی نهفتی یاد می‌دار

نگفتی خار باشم پیش دشمن

چو گل با او شکفتی یاد می‌دار

گرفتم دامنت از من کشیدی

چنین کردی و رفتی یاد می‌دار

همی‌گویم عتابی من به نرمی

تو می‌گویی به زفتی یاد می‌دار

فتادی بارها دستت گرفتم

دگرباره بیفتی یاد می‌دار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۴۲منم از جان خود بیزار بیزار
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۴۳مرا اقبال خندانید آخر
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۴۴به ساقی درنگر در مست منگر
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۴۵بگردان ساقیا آن جام دیگر
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۴۶نگشتم از تو هرگز ای صنم سیر
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۴۷در این سرما و باران یار خوشتر
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۴۸خداوند خداوندان اسرار
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۴۹صد بار بگفتمت نگهدار
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.